پخش فیلم

آیا در نماز مستحبّی که بالعَرَض ( مثلاً با نذر ) واجب شده ، رعایت همهء شرایط نمازهای واجب لازم است ؟

سؤال : اگر کسی مثلاً نذر کرد دو رکعت نماز که در اصل مستحبّ است ( مثل نافلهء صبح ) را بخواند ، آیا با آن معاملهء نماز واجب می شود و مثلاً در قراءة این نماز ، بعد از حمد ، خواندن سوره واجب می شود ؟ (28/3/2)

جواب : نمازها ، از یک نظر ، دو دسته اند : بالأصالة واجب و بالأصالة مستحبّ ، به عبارت دیگر ، هر نمازی ، یا در اصل واجب است ( اگرچه گاهی مستحبّ شود ) ، مثل نمازهای پنجگانهء شبانه روز ، و یا در اصل مستحبّ است ( اگرچه در شرایطی ( مثلاً با نذر ) واجب گردد ) مثل نوافل یومیّة و نماز غفیلة.

این دو دسته ، در بعضی از احکام مشترک اند ؛ مثلاً در هر دو نوع ، نمازگزار باید طهارت داشته باشد. امّا بعضی از احکام و شرایطِ لازم الإجرای دستهء اوّل ، یعنی نمازهايی که بالأصالة واجب اند ، رعایتشان در دستهء دوم لازم نیست. مثلاً در نمازهای دستهء اوّل ، نمازگزار حتماً باید رو به قبله نماز بخواند مگر در شرایط اضطرار ، در حالی که در نمازهای دستهء دوم ، اگر نمازگزار می خواهد نماز را در حال حرکت بخواند ، رو به قبله بودن لازم نیست ، و به عبارت دیگر ، رعایت شرط استقبال قبله ، در نمازهای دستهء دوم ، فقط در وقتی لازم است که نمازگزار بخواهد در حال استقرار آن نماز را بخواند.

 فرقهای بین این دو گونه نماز ، بسیار زیاد اند و در بعضی از کتب مفصّل تا حدودی ذکر شده اند.

حال فرض کنید یکی از نمازهای دستهء دوم ، که در اصل مستحبّ است ، به دلیلی واجب شود ، مثلاً نذر کرده اید که فلان نماز مستحبّ را بخوانید. در این صورت ، این نماز اکنون بر شما واجب شده است. سؤالی که در اینجا پیش می آید این است که آیا در خواندن این نماز ، که بالعَرَض واجب شده است ، رعایت شرایطی که مخصوص نمازهای واجب بالأصالة است ( مثل شرط رو به قبله بودن در حال اختیار ) ، لازم است ؟ جواب این است که لازم نیست ، و با نذر شما ، ماهیّت این نماز ، همچون نمازهای واجب بالأصالة نمی شود. به عبارت دیگر ، با نذر اجمالیِ یک نماز مستحبّ ، تنها اتّفاقی که می افتد ، و تنها اشتراکی که دستهء دوم با دستهء اول پیدا می کند ، لازم شدن انجام دادن و خواندن آن نماز است ، و نه لزوم رعایت شرایط و قیودِ دستهء اوّل. مثلاً در مورد نماز نافلهء شب ، رو به قبله بودن جزء ذات و ماهیّتِ او نیست ، پس اگر کسی نذر کرد که نماز شب بخواند و خواست آن را در حال حرکت بخواند ، اینچنین نیست که با این نذرش ، رو به قبله بودن جزء شرایط این نماز شود و در حال اختیار نتواند آن را رو به جهتی غیر از جهت قبله بخواند. مگر اینکه این نماز را با قید رو به قبله بودن ( و یا هر شرط دیگری از شروط مخصوصِ دستهء اوّل ) نذر کند ، مثلاً نذر کند نماز شب را بخواند و در آن حال ، اگرچه در حال حرکت و عدم استقرار باشد ، رو به قبله هم باشد ، یا اینکه نذر کند اگر خواست نماز شب بخواند ، در هر حال که بود ، آن را رو به قبله بخواند ، در امثال این صورتها ، روشن است که رعایت شروط و قیود نذر شده لازم است ، امّا این قبیل فرضها از بحث ما خارج اند ؛ آنچه در این سؤال مدّ نظر است جایی است که انسان ، یک نماز مستحبّ را به صورت کلّی و بدون این قیود نذر کرده باشد.

 تا اینجا اصل مسأله روشن شد ، و امّا مثالی که زده اند ، یعنی قراءة سوره ، ما در مورد وجوب قراءة سوره در نمازهای واجب هم تردید داریم ، چه رسد به نمازهای مستحبّ ! ، امّا به هر حال ، حتّی اگر فرض کنیم این کار در نمازهای واجب بالأصالة ( = دستهء اوّل ) واجب باشد ، در نمازهای دستهء دوم ( = مستحبّ بالأصالة ) قطعاً لازم نیست ، مگر اینکه خواندن سوره جزئی از ذات آن نماز باشد ، مثل بعضی از نمازهای مستحبّ که طبق ادلّه ، خواندن سوره ( هر سوره ای یا سوره یا سوره های معیّنی ) از شروط آنهاست و یا خواندن سوره در آنها به خاطر دلیل دیگری ، مثل نذر و مانند آن ، لازم شده باشد و البتّه معلوم است که این فرضها از محلّ بحث خارج اند. پس در مورد آنچه در سؤال آمده ، اگر کسی به طور مطلق و اجمالی ، نذر کرد که نافلهء صبح را بخواند ، لازم نیست در آن نماز بعد از حمد سوره هم بخواند.

 

خواندن یک رکعت از نماز در وقت

سؤال : من به دلایلی نماز عصر را در آخر وقت خواندم ، امّا رکعت سوم را که تمام کردم متوجه شدم وقت نماز مغرب شده است. آیا نماز عصری که خوانده ام درست بوده است ؟ (36/3/12)

جواب : اگر حدّاقلّ یک رکعت از هر کدام از نمازهای پنجگانه هم در وقتشان خوانده شود ، مثل این است که همهء آن نماز در وقت خوانده شده. ( این مسأله در فقه به قاعدهء « مَن أَدرَک » مشهور است. ) البتّه نباید عمداً نماز را به این اندازه تأخیر انداخت.

 

در هجرت به مدینه ، چه کسی همراه پیامبر صلّی الله علیه و آله در غار بود ؟

سؤال : آیا مصداق « ثانی اثنین » در آیهء 40 سورهء توبه مطمئنّاً خلیفهء اوّل است یا کسی دیگر ؟ (36/4/27)

جواب : آن گونه که در مصادر تاریخی و حدیثی نقل شده ، در هجرت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به مدینهء منوّرة ، سه نفر همراه ایشان بودند : ابوبکر بن أبی قحافة ، عامر بن فهیرة ، عبد الله بن أُرَیقط ( به عنوان راهنمای سفر ) [ نام پدر او در بعضی از مصادر ، أُرَیقد و در بعضی دیگر به صور دیگر ثبت شده ]. امّا در طول این سفر ، در آن وقتی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در غار بودند ، ابوبکر همراه ایشان بود. البتّه أخیراً یکی از مؤلّفین در کتابی که در این زمینه نوشته سعی کرده اثبات کند این شخص ، کسی غیر از ابو بکر بن ابی قحافة بوده ، امّا مشهور همان است که گفته شد.

 

« جامع السعادات »

سؤال : لطفا توضیحاتی دربارهء کتاب « جامع السعادات » بفرمایید. (36/5/3)

جواب : در بین کتب زیادی که در زمینهء حکمت عملی ، اخلاق ، سلوک و موارد مشابه نوشته شده است ، بعضی از آنها از امتیازات ویژه ای برخوردارند. « تهذیب الأخلاق و تطهیر الأعراق » ابن مسکویه و « أخلاق ناصری » خواجه نصیر الدین طوسی و « جامع السعادات » مولی محمّد مهدی نراقی رحمه الله از این قبیل اند.

هر کدام از این کتابها ، در موضوعات جزئی ، فصل بندی ، ترتیب بیان مطالب و موارد مشابه با هم تفاوتهایی دارند.

گرایش محتوای این کتابها گاه به مبانی فلاسفه است ( مثل « تهذیب الأخلاق و تطهیر الأعراق » ) ، گاه به نظریّات عرفاء ( مثل « أوصاف الأشراف » خواجهء طوسی ) ، گاه صِرفاً با استفاده از آیات و روایات نوشته شده اند و بدون تحلیل آنچنانی ( مثل « مکارم الأخلاق » طبرسی رحمه الله ) و گاه با استفاده از همهء آنچه سه دستهء نخست به کار برده اند ( مثل « المحجّة البیضاء » فیض کاشانی رضی الله عنه ).

« جامع السعادات » ، در محتوا ، مزیّن به آیات و روایت است ، و همچنین ، مؤلّف آن ، به سخنان حکما و نظرات بعضی از فلاسفه و عرفا توجه و از آنها استفاده کرده است ، امّا در تنظیم مطالب و ساختار ، شبیه « تهذیب الأخلاق » و « أخلاق ناصری » است.

این کتاب بسیار مفصّل است ، و در آن ، به مبانی نظری و حِکَمی سلوک نیز پرداخته شده ، و به همین دلیل استفادهء از آن برای عموم مشکل است ، خصوصاً اینکه به زبان عربی هم هست. به همین دلیل بعضی از علما دست به کار تلخیص ، ترجمه و یا تحریر آن شده اند. که نمونهء بارز آن « معراج السعادة » تألیف مولی أحمد نراقی ، فرزند صاحب « جامع السعادات » است – رضوان الله علیهما. « معراج السعادة » در واقع ترجمهء خلاصه شده ای است از « جامع السعادات » ، استفاده از این کتاب برای عموم مناسبتر است ؛ هرچند ادبیّات آن ، مربوط به بیش از صد و پنجاه سال پیش است. در زمان ما نیز بعضی از اهل فضل کارهایی در زمینهء تسهیل استفاده از « جامع السعادات » کرده اند که جای ذکرشان اینجا نیست و می توان با کمی جستجو به آنها دست یافت. در پایان ، بسیار مناسب است کلامی از ملّا أحمد نراقی رحمه الله را نقل کنیم. این سخن ایشان مشتمل بر فوائدی است ؛ از جمله ذکر خیری از « جامع السعادات ». ایشان در مقدّمهء « معراج السعادة » می فرماید :

« ... به حکم عقل ، و نصّ مستفیض نقل ، بر هریک از افراد سالکینِ منهج رَشاد ، و طالبین طریق ارشاد ، لازم است که اولاً از آیینهء گیتی نمایِ دل ، زنگ رذایل ، زایل ، و بعد از آن أدهم همّت به صوب تجمّل به حُلَل فضائل مایل سازد ؛ چه ، بدون تخلیة ، تجلیة میسّر نشود ، و انعکاس نقش حبیب در نفس خبیث صورت نبندد.

شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام

تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده

و خود ، ظاهر و روشن و ثابت و مبیّن است که دفع صفات ناپسند و کسب مَلَکات ارجمند ، موقوف بر شناختن آنها و اصول و اسباب هر یک و کیفیت معالجات مقرّرة است ، و متکفّلِ بیان تفاصیل این مطالب ، علمی است که تعبیر از آن به علم اخلاق و حکمت خلقیّة می نمایند.

و بهترین سِنخ کتب از حیث نظم و ترتیب ، و حسن ترکیب ، و تعبیرِ لایق ، و تحقیقِ رائق ، و اشتمال بر آیات و اخبار وارده در شریعت و احتوای بر مقالات ارباب عرفان و اساتید حکمت ، که در این فن شریف تألیف و تصنیف شده ، کتاب موسوم به « جامع السعادات » است ، که از تألیفات عالم عامل ، و عارف واصل ، و حکیم کامل ، و فقیه فاضل ، والد ماجدِ بزرگوارِ این ذرّهء بی مقدار است. »

 

سؤالاتی دربارهء مطالعهء « جامع السعادات »

سؤال : آیا مطالعهء  کتاب « جامع السعادات » نیاز به استاد دارد ؟ اینکه مرحوم آقای بهجت در پاسخ به کسانی که برنامهء سیر و سلوک خواسته بودند، توصیه کرده بودند روزی نیم صفحه از این کتاب را بخوانید و به آن عمل کنید ، برای همه مفید است یا برای مخاطب خاص ایشان ؟ آیا نمی شود این مقدار را تغییر داد و روزی دو صفحه خواند یا روزی کمتر از نصف صفحه ؟ (36/5/3)

جواب : در اینجا دو مسأله هست که استفاده از این کتاب را برای عموم ، و خصوصاً بدون استاد ، مشکل می کند : یکی مشتمل بودن آن بر مباحث فنّی پیچیده ( چنانکه در جواب سؤالی که در مورد این کتاب شده اشاره کرده ایم ) ، و ثانیاً : اینکه اگر هدف از تعلیم علم اخلاق ، سلوک و مانند آن ، ارتقای ظاهری و باطنی انسان است ، هر کس بر اساس شرایط و شاکله ای که دارد باید به این مسائل توجّه کند ، به این معنا که این علم مثل سایر علوم نیست که بشود در دوره ای از زمان و با استفاده از منبعی مشخص و یا مثلاً « سیر مطالعاتیِ » توصیه شده به همگان ، از آن در سیر استفاده کرد. در این زمینه ، آنچه می شود گفت بسیار است ، امّا به دلیل ضیق وقت ، فعلاً به همین قدر اکتفا می کنیم که مطالعهء این کتاب برای دو گروه می تواند مفید باشد : اوّل : کسانی که صرفاً با قصد آشنایی نظری و علمی با این مطالب می خواهند آن را مطالعه کنند و از نظر علمی نیز در حدّی هستند که آن را بفهمند ، و دوم : کسانی که قصد عمل به محتوای آن را دارند ، و در ضمن ، از نظر علمی با مبانی علمی مطرح شده در این کتاب آشنایی دارند یا در مسیر این آشنایی هستند و با نظارت و راهنمایی استاد حکیم حاذقی این مطالعه را انجام می دهند. در غیر این صورت ( یعنی اگر طالب مطالعهء این کتاب غیر از این دو دسته است ) بهتر است به مطالعهء کتب مختصرتر ، مثل « معراج السعادة » و یا « المقامات العلیّة » ( تألیف حاج شیخ عبّاس قمّی رضوان الله علیه ، که در واقع ، خلاصهء « معراج السعادة » و آن هم به زبان فارسی است ) اکتفا کنند.

 

آموختن طب با مطالعه

سؤال : آیا می توان با مطالعه ، طبّ سنّتی را فرا گرفت ؟ (35/12/20)

جواب : می توان با مطالعهء منظم و حساب شده ، با کلّیّات علم طبّ آشنا شد. در این زمینه قبلاً کتابهایی را معرّفی کرده ایم. و این ، برای همهء کسانی که از استعداد و علاقهء متوسّط برخوردارند میسّر است. امّا آشنایی با جزئیّات و دقائق این علم ، آن هم فقط از طریق مطالعه ، عادتاً ، جز برای کسانی که استعدادی فوق العاده و یا علاقه ای بسیار زیاد دارند ، ممکن نیست. این افراد شاید بتوانند درصد قابل توجّهی از جزئیّات علم طبّ را از طریق مطالعه فرابگیرند. البته در این زمینه استثنائهایی هم وجود دارد ؛ یکی از این افراد را من خودم دیده و با او نشست و برخواست داشته ام. ایشان بدون استاد و با مطالعه و البته تجربهء شخصی ، حتی در زمینهء درمان هم کارهای شگفتی انجام داده است و اکنون از اساتید مطرح دانشگاههای علوم پزشکی است. نمونهء قدیمی تر از این استثنائها ، « علی بن رضوان » مصری است. شخصیّت ابن رضوان به جهات مختلف ، همواره مورد توجه من بوده است ... او از اطبای مشهور قرن پنجم بود ( وفاتش در سال 453 بوده است ) و کتابی دارد در باب کیفیّت آموختن طبّ. در این کتاب ، از تجارب خود در این زمینه نیز سخن گفته است و جالب اینجاست که مصرّانه ، روش خودش ( آموختن طبّ با مطالعه ) را توصیه می کند ! این کتاب ، حقیقتاً کتاب شیرین و آموزنده ای ( از نظر تاریخ علم ، روش علمی و مسائل متعدّد دیگر ) است. البتّه معلوم است که همانطور که گفتم ، اینها استثناء هستند و نه قاعده.

 

آیا هجرت به مراکز علمی ( مثلاً قم ) برای همهء طُلاب مفید است ؟

سؤال : یکی دو سال پیش مقام معظم رهبری مد ظله در دیدار با طلاب و روحانیون استان خراسان شمالی مسأله ای را دربارهء هجرت طلاب به قم مطرح کردند و فرمودند : « این منطقی نیست که طلبه حتماً در دورانهای اولیهء درس هجرت کند، برود به حوزه‌های بزرگ، بعد هم دیگر برنگردد؛ این نمی شود ... امروز که ارتباط آسان است، شما یک رایانه می گیرید، پای رایانه می‌نشینید، از بهترین درسهای حوزه‌های بزرگ مستقیماً استفاده می کنید. پس امروز باید به حوزه‌های بزرگ نروند ، ... شما شبهه‌ء علمی داشته باشید، سوار ماشین می شوید، دو سه ساعته خودتان را می رسانید مشهد، می روید پیش یک عالم دینی، شبهه را برطرف می کنید، بر می گردید. امروز با پیش‌ آمدن امکانات فراوان ، حوزه‌های شهرستانها باید رونق بگیرد ؛ باید کمّاً و کیفاً توسعه پیدا کند. »

تقاضا دارم توضیحاتی در این باره بفرمایید ؛ در حوزهء ما هجرت به به کلی تخطئه می شود ،کسی که به دنبال انتقالی گرفتن از مدرسهء ما به یکی از مدارس قم باشد حتماً با سیل مخالفتها روبرو می شود ... متاسفانه متاسفانه نسبت به شهر مقدس قم و جامعهء روحانی آنجا دیدگاه نه چندان مثبتی وجود دارد که مثلا طلاب قم فقط مشغول درس خواندنند و تا آخر عمر درس می خوانند ولی سودی به کسی نمی رسانند ، یا یکی از متنفذین در حوزه می گفت « حالا قم سیصدتا مجتهد دارد به چه درد می خورند اینها ؟! » یا اینکه می گویند : « فرقی بین قم و شهر ما نیست بجز اینکه آنجا وسیع تر است » ، یا اینکه « تکلیف بر عدم هجرت است هر چند هجرت به قم فوایدی هم داشته باشد »

یا اینکه « شهر ما هم در چند سال آینده مثل قم می شود » و « فلانی به قم هجرت کرد و سر از ناکجا آباد در آورد و بهمانی هجرت کرد و پس از چند سال دست از پا درازتر برگشت و و و ... . ناخودآگاه یک دیدگاه نه چندان مثبتی در ذهن عموم طلاب و روحانیون اینجا نسبت به شهر مقدس قم وجود دارد ... البته از سخنرانی رهبری در جمع روحانیون خراسان شمالی هم به عنوان مؤیّد استفاده می شود ... . این تبلیغات و جَوّ سازی ها قدرت تصمیم گیری مختارانه را از انسان می گیرند و متأسفانه بر روی شخص بنده اثرات سوئی گذاشته است ... . خواهشمندم توضیح بفرمایید که آیا این سخن رهبری فراگیر است و برای طلاب تکلیف آور است که هجرت نکنند ؟ آیا تمام مسائل را می توان با فیلم های ویدؤیی و مسافرت یکی دو روزه جهت رفع اشکالات حل کرد ؟ آیا اینکه از بهترین استادها نوار صوتی وجود دارد کفایت می کند ؟ و آیا و آیا ... (36/5/5)

جواب :

1 ) ارتباط و اتّصال با مراکز علمی برای اهل علم از واجبترین کارهاست ، و آفات قطع این ارتباط از امور مسلّم و تجربه شده است.

2 ) این ارتباط لزوماً به معنای حضور طولانی مدّت در این مراکز نیست ، خصوصاً اینکه امکانات ارتباطی در دوران ما بسیار ارتقا یافته است و در کلام آقای خامنه ای به دو-سه تا از این امکانات اشاره شده است.

3 ) هجرت طولانی مدّت به مراکز علمی فقط برای افرادی مفید است که برای این کار دلیل مُتقَنی داشته باشند ؛ مثلاً اگر کسی استعداد فوق العاده ای برای پیشرفت علمی داشته باشد و – حتّی با وجود امکانات موجود در زمان ما – نتواند با اساتید طراز اوّل ، از محلّ خودش ، ارتباط نزدیک علمی داشته باشد ، به نظر می رسد دلیلش برای این هجرت منطقی باشد. البتّه توجّه کنید که چه بسا افراد در تشخیص توانائیهای خود و سایر مسائلی که آنها را به عنوان دلیل هجرت یا عدم هجرتشان فرض می کنند ، دچار اشتباه شوند ، پس در این زمینه مشورت با افراد حاذق ، با تقوی ، مُنصِف و در عین حال آشنا با شخصیّت فردِ مشورت گیرنده از اوجب واجبات است.

4 ) مسلّماً نمی توان همهء مسائل علمی را با مشاهدهء فیلم دروس اساتید و یا استماع درس آنها و یا مطالعه و یا سفرهای یکی دو روزه حلّ کرد ، با این روش ، مسلّماً نمی توان به اوج علم و مرز دانش رسید ، امّا آیا همهء افراد می خواهند ، و أصلاً می توانند ، به این اوج و مرز برسند ؟ مسلّماً چنین نیست.

5 ) خلاصه اینکه در این زمینه « تفاوتهای فردی » نقش قابل توجّهی دارند و نمی توان برای همه یک حُکمِ واحد صادر کرد. هرچند به نظر من ، اکثر افراد یا نیاز به هجرت ندارند و با سفرهای کوتاه مدّت ، به اضافهء انحاء دیگر ارتباط ، می توانند در عین سکونت در محلّ خود ، تا حدودی از برکات مراکز علمی استفاده کنند ، و یا هجرت کوتاه مدّت ( مثلا دو سال ) برای آنها کافی است. مهمّ ، مفید بودن و نافع بودن است و توجّه به این مطلب می تواند کلید حلّ این مسأله و أمثال آن باشد.

 

شب شنبه 24 ربیع الثانی 1436 (1393/11/25)

جناب آقای سید علی علم الهدی

 

نکاتی از تاریخ حوزهء علمیهء نجف اشرف در دوران معاصر

[ آنچه می آید ، متن مصاحبه ای ست که با جناب آقای جعفر نطنزی انجام شده. من با ایشان آشنایی ندارم ، امّا نشریهء « شهر قانون » که این مصاحبه را انجام داده ، از ایشان با عنوان « آیت الله شیخ جعفر نطنزی » یاد کرده و او را از شاگردان آقای خوئی رضوان الله علیه و از نزدیکان آقای سیّد محمد روحانی رحمة الله علیه معرفی کرده است. با توجّه به اطلاعات اندکی که از تاریخ حوزه های علمیه و بخصوص نجف اشرف دارم ، به نظرم می رسد که در چند جا گفته های ایشان دقیق نیست. امّا به هر حال بیشتر آنچه فرموده اند به نظر حقیر درست است و اهل نظر ، آن موارد جزئی را نیز تشخیص خواهند داد. ]

ادامه مطلب...
 

منوی اصلی

خبرنامه

حاضرین در سایت

ما 17 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

Powered By R.SeyedMoosavi