از آسمان چه خبر ؟

سلام حضرت دلبر ، سلام قرص قمر
زمین که لطف ندارد ، از آسمان چه خبر ؟

 

طواف از طبقات جدید مسجد الحرام

خلاصهء درس :

ادامه مطلب...
 

اسلام شناسی ( 7 ) ( اعمال فرافقهی ! )

[ تذکّر مهم : اسلام شناسی ، نیاز به تخصّص و مهارت دارد. پس برای اظهار نظر در مورد محتوای اسلام ، یا باید متخصّصِ اسلام شناسی بود و یا باید از متخصّصینِ با تقوای اسلام شناسی ( کسانی که هم مجتهد اند و هم با تقوا ) آموخت. و القای این حقیقتِ مظلوم ، یکی از اهداف ما در این مقالات است. ]

چنانکه بارها گفته ایم ، اسلام را باید از منابعش شناخت. و منابع اسلام ، قرآن و روایات معتبر اند ؛ یعنی روایاتی که از نظر تاریخی ، صدورشان از معصوم علیه السلام و انتسابشان به پیامبر و اوصیای ایشان علیهم السلام به اثبات رسیده باشد. این است اسلام ، نه آنچه دوست داریم اسلام باشد و نه آنچه صرفاً با هوای نفس ما و یا با مشهورات زمانه و یا با احساسات ما و یا با استحسانهای ما و یا با مسائلی از قبیل منطبق باشد.

اخیراً یکی از اهل تقلید برای چندمین بار مطالبی را دربارهء قضایای محرم و امام حسین صلوات الله علیه گفته اند ...

از جمله ، فرموده اند : « از عاشورا باید درس ایستادگی، عشق، مروت و شجاعت و اعمال فرا فقهی بگیریم. »

در اسلام چیزی به نام اعمال فرافقهی نداریم. چنین چیزی وجود خارجی ندارد ! فقه ، دو معنای معروف دارد ؛ معنای لغوی و معنای اصطلاحی. معنای لغوی فقه ( که معمولاً در قرآن و روایات نیز همین معنا به کار رفته است ) عبارت است از فهم دقیق و جامع از اسلام ، و به این ترتیب وقتی در روایات کلمهء « فقیه » گفته می شود ، یعنی کسی که منابع اسلام ( آیات و روایات معتبر ) را کاملاً می شناسد و آنها را خوب فهمیده و درک کرده است. امّا معنای دوم فقه که بعدها شیوع بیشتری پیدا کرد ، مجموعهء احکامی است که در منابع اسلام آمده است. هر عملی که در منابع اسلام برای آن حکمی بیان شده ، از پنج حالت خارج نیست : یا انجام دادنش لازم است ، یا ترک کردنش لازم است ، یا انجام دادنش بهتر است ( اما می شود آن را ترک کرد و انجام نداد ) ، یا ترکش بهتر است ( اما می توان آن را انجام داد ) و یا فرقی بین انجام دادن و ترک آن نیست و هیچ کدام بر دیگری ترجیح ندارد. به این ترتیب ، احکام پنج-گانه مشخّص می شوند ؛ وجوب ، حرمت ، استحباب ، کراهت و إباحه ( = مباح بودن ). فقه یعنی دانشی که بر اساس آن بفهمیم از نظر خدای متعال ، أعمال مختلف چه حکمی دارند.

با کمی تفکّر در مورد آنچه گفتیم ، معلوم می شود که آنچه امام حسین و یارانشان صلوات الله علیهم در روز عاشورا و قبل و بعد از آن انجام داده اند ، از دایرهء فقه بیرون نبوده است.

 

دل اگر تیره نباشد ...

از درون سیه توست جهان چون دوزخ

دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

( صائب تبریزی )

 

نکات ( 8 )

نکتهء هشتم : ذکر خدای متعال و یاد او همه اش نور است و برکت ، امّا بعضی از اذکار و اوراد هستند که به دلیل شدّت لطافت و یا کمال قوّت ، اشتغال طولانی مدّت به آنها برای هر کسی مناسب نیست ؛ مثلاً آیهء نور و ذکر « لا هُوَ الّا هو » از این قبیل اند. اگر کسی با اعداد کم و مثلاً با قصد وصول به ثواب یاد خدا و عبادت و مانند آن به اینها مشغول شود بسیار خوب است ، امّا اگر قصد انس جدّی به این اذکار و رسیدن به خواصّ مخصوص آنها ( مثلاً در مورد آیهء نور ، علم ، و در مورد « لا هُوَ الّا هو » ، محبّت و شوق به حضرت حقّ ) را دارد ، و به بیان دیگر ، می خواهد به ریاضتِ این اذکار مشول شود ، باید تحت اشراف استاد کامل و حکیم حاذقی باشد و در این کار فقط و فقط به امر او عمل نماید. در غیر این صورت به احتمال زیاد گرفتار عوارضی خواهد شد و به قول یکی از بزرگان « چوب خواهد خورد » !

 

دربارهء « آرزوهای بزرگ »

چند روزی است که مطالعهء « آرزوهای بزرگ » ( = Great Expectations ) ، نوشتهء چارلز دیکنز ، را به پایان برده ام. این کتاب ، یکی از رمانهای قوی و تأثیر گذار کلاسیک است و تا به حال از روی آن چندین فیلم تهیه کرده اند.

چارلز دیکنز بعد از نوشتن « دیوید کاپرفیلد » مجله ای با عنوان « Household Words » ( = « سخنان خانگی » ) راه اندازی کرد. امّا در سال 1858 با ناشر این مجله اختلافی پیدا کرد ، و در سال 1859 به انتشار مجله ای جدید با نام « All the Year Round » ( = « سرتاسر سال » ) اقدام کرد. این مجله با « داستان دو شهر » آغاز شد و بعدها ، از دسامبر 1860 تا اوت 1861 م ، « آرزوهای بزرگ » به صورت داستانی دنباله دار در آن به چاپ رسید. 

ماجرای مطرح شده در این رمان ، که به صورت اتوبیوگرافی از قول « پیپ » ( شخصیت اصلی داستان ) نوشته شده‌ ، از سال ۱۸۱۲، ( هفت سالگی پیپ ) ، تا زمستان ۱۸۴۰ اتفاق افتاده است.

کتاب ، 59 فصل دارد که سه بخش داستان را تشکیل می دهند ؛ بخش اول از فصل اول تا پایان فصل نوزدهم ، بخش دوم از فصل بیستم تا آخر فصل سی و نهم ، و بخش سوم از فصل چهلم تا پایان کتاب.

شخصیتهای دخیل در این داستان بسیار استادانه پردازش و معرفی شده اند :

خواهر بد اخلاق و عبوس پیپ. دیکنز ، از زبان پیپ ، در همان ابتدای داستان او را با عنوان « خانم جو گارجری » معرّفی می کند ،  

« جو گارجری » شوهر خواهر او ( آهنگری محجوب ، پرتوان ، شریف و مهربان ) ،

« مگویچ » زندانی فراری که به خاطر کمکی که پیپ به او کرده بود بعدها هزینهء « آقا » شدن پیپ را تقبّل می کند ، 

« خانم هاویشام » ، یکی از شگفت انگیزترین شخصیتهای خلق‌شده توسط دیکنز. در جشن عروسی داماد او را « قال می گذارد » و مراسم به هم می خورد. میس هاویشام هم در همان خانهء قصر مانند ، با همان لباس می ماند ، هیچ چیز را تغییر نمی دهد ، حتّی میزی که کیک عروسی بر روی آن بوده و حتی خودِ کیک ، ساعتها را هم روی همان ساعت شوم متوقّف می کند ، پرده ها را می کشد و اجازه نمی دهد نور آفتاب به درون خانه بیاید و به شدت از مطلع شدن از تاریخ فرار می کند.

« استلا » ، دخترخواندهء خانم هاویشام ، زیبا و مغرور. خانم هاویشام سعی کرده او را تبدیل به انتقام گیرندهء خود از مردها کند ، او نیز همچون خود هاویشام ازدواجی ناموفق دارد و در آخر بعد از فوت شوهرش ، با پیپ ازدواج می کند.

« جگرز » ، وکیل مدافعی بسیار مقتدر که واسطهء بین مگویچ و پیپ است. توصیفات دیکنز در مورد شخصیّت ، روابط اجتماعی ، نوع برخورد او با افراد مختلف و اعجاز او در دادگاهها به نظر من یکی از ارزشمندترین بخشهای این کتاب است.

« ومیک » ، کارمند دفتر جگرز ، مشاوری مطمئن و خوش برخورد. هوای پدرش را خیلی دارد و هر کاری برای خوشحال کردن او می کند. دو نقش بسیار متفاوت دارد ؛ در دفتر آقای جگرز مثل او خشک و مقرّراتی و ... است ، امّا در خانه خیلی راحت و خوش مشرب است ،

« پدر ومیک » ، پیرمردی زنده-دل و خوش. رابطهء بسیار خوبی با پسرش دارد ،

« هربرت پاکر » ، دوست صمیمی پیپ. آرزوهای بسیاری در سر دارد و طرحهایی برای آیندهء کاری اش. سرانجام با کمک پیپ در کارش پیشرفت قابل توجّهی می کند ،

« پدر هربرت » ، عیالوار و گرفتار !

« مادر هربرت » ، بی حواس و گرفتار تخیّلات خود-بزرگ پنداری. 

در این کتاب علاوه بر نکاتی که تا اینجا گفتیم ، چند مسألهء دیگر نیز قابل توجه است :

1 ) در این کتاب بخشی از وضع دادگاهها و محکومین آن زمان ترسیم شده است.

2 ) روایت داستان ، بسیار صمیمانه و روشن است و صحنه های عاطفی ( مثلاً حالات عاشقانهء پیپ ) بسیار خوب بیان شده.

3 ) دیکنز ، در جاهای مختلف این داستان ، به خوبی از بیان طنز آمیز استفاده کرده ( مثلاً در توصیف رفتارهای پدر و مادر هربرت ).

 

نماز احزاب

سؤال : شنیده ام نمازی که در روز عاشورا می خوانند و به آن نماز احزاب می گویند ، سند معتبری ندارد ، آیا همینطور است ؟ (1436/1/10)

جواب : تا جایی که می دانم ، دو نماز با این عنوان ( = « نماز أحزاب » ) نامگذاری شده ؛

اوّل : همین نمازی که در سؤال به آن اشاره شده ، که با رعایت شرایط و آدابی در روز عاشورا خوانده می شود ، چهار رکعت است و بعد از حمد در رکعت اوّل « قل یا أیّها الکافرون » ، در رکعت دوم بعد از حمد « قل هو الله أحد » ، در رکعت سوم بعد از حمد سورهء « أحزاب » و در رکعت چهارم بعد از حمد سورهء « منافقون » باید خوانده شود. روایتی که این نماز و آداب آن در آن ذکر شده و سند آن را سیّد بن طاووس رضوان الله علیه در کتاب « اقبال الأعمال » ( در بخش مربوط به اعمال روز عاشوراء ) ذکر کرده است. بعدها این نماز در کتب دیگری ، همچون « زاد المعاد » علّامهء مجلسی رضوان الله علیه ، نیز نقل شد.

دوم : نمازی با همین عنوان ( = أحزاب ) در یکی از کتب صوفیة ( که تصویر نسخهء خطی معرَّب آن در اختیار فقیر است ) ذکر شده که وقت آن بعد از نماز ظهر روز چهارشنبه است و کیفیّت آن به این صورت است که چهار رکعت است و در هر رکعت سورهء حمد ، آیة الکرسی ، آیهء « مُلک » ( = « قُل اللهمّ مالکَ المُلک ... » تا آخر آیهء بعد ) و سوره های « قل هو الله أحد » ، « قل یا أیّها الکافرون » ، « قل أعوذ بربّ الفلق » و « قُل أعوذ بربّ الناس » خوانده می شود. سپس ذکر یونسیّة دقیقاً مثل تسبیحات اربعة در نماز جعفر علیه السلام خوانده می شود ؛ یعنی بعد از قراءة ، 15 بار ، در رکوع ، 10 بار و ... الخ.

 

فارابی شیعه بوده یا سنّی ؟

سؤال : فارابی شیعه بوده است یا سنّی ؟ (1435/10/9)

جواب : گفته شده مذهب تشیّع داشته و بر این مدّعا به چند دلیل استدلال شده است : 1 ) تصریح بعضی از تراجم نگاران ، مثل سیّد محسن أمین و شیخ آقا بزرگ طهرانی رضوان الله علیهما و بعضی دیگر ، و نیز کلام بعضی از تاریخ فلسفه نگاران ، مثل حنا الفاخوری و جز او ، 2 ) تطبیق دیدگاه او در مورد ریاست مدینهء فاضله ( آرمان-شهر ) با اعتقاد شیعه در مورد ویژگیهای امام علیه السلام ، 3 ) بعضی قرائن دیگر.

اظهار نظر قطعی در این مورد ، منوط به مباحث مفصّلی است که متأسّفانه فعلاً فرصت ذکر آنها نیست.

 

معرفت به امام زمان علیه السلام

سؤال : من منظور از درکِ امامِ زمان را خیلی دقیق نفهمیدم. آیا منظور این است که به امامِ زمانِ خویش باید باور داشت و در راستایِ دولتِ آرمانی آن زندگی خود را ترسیم کرد و تلاش نمود ؟ و یا منظور از درک چیزی دیگری است که عمیقا از راهِ عرفان ممکن شده و میّسر می گردد ؟ آیا واقعا باید امامِ زمان را دید و بعد ادعّا کرد که من امامِ زمانِ خویش را درک کرده ام ؟ (1435/7/20)

جواب : گاهی کلمهء « درک » به معنای رؤیت و ، به اصطلاح ، درکِ محضر ایشان به کار می رود ، و گاهی به معانیِ دیگری هم این کلمه را به کار ببرند. امّا به هر حال ، چیزی که مهم است و در روایات بسیاری ( که هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل سنّت بسیار نقل شده ) بر آن تأکید شده ، معرفت داشتن به امام زمان علیه السلام است. پس باید برای کسب این معرفت تلاش نمود. و منظور از تلاش برای کسب معرفت به امام علیه السلام ، تلاش برای معرفت داشتن به شئون مختلف امامت ایشان است. به این معنی که برویم به دنبال پاسخ دادن به این سؤالات که امام زمان کیست ؟ چه جایگاهی دارد ؟ وظیفهء ما نسبت به ایشان چیست ؟ و ... مانند آن. وقتی به دنبال این معارف رفتیم می فهمیم که امام زمان سلام الله علیه به منزلهء قلب عالم است و به منزلهء آبِ حیات. واسطهء رحمت حضرت حقّ است و خلیفة الله و کاملترین انسان در زمان ما. امر و نهی او لازم الاتّباع است و ... . اینها نمونه ای از مقامات ایشان است. معرفت به امام زمان علیه السلام مراتب بسیاری دارد ، بعضی از این مراتب برای همهء انسانها قابل تحصیل است ، و بعضی از این مراتب مخصوص کسانی است که با عمل به علم خود و با استقامت در راه خدا ، قابلیّت دریافت علوم خاصّ را پیدا کرده اند و می توانند محرم اسرار خلقت باشند. دیدار آن حضرت - اگرچه خودش بسیار مهم است ، امّا - لزوماً به معنای معرفت به آن حضرت نیست. مهم ، فهم مقامات او و فنای در محبّت ایشان است. صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین.

 

منوی اصلی

خبرنامه

حاضرین در سایت

ما 3 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

Powered By R.SeyedMoosavi